آیینه

دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 08:46

بلاخره بعد از کلی فکر کردن اسم مستعار پسر کوچولومون رو پیدا کردم, آینه, چرا که حقیقت وجودی شیشه و سنگ قراره در این پسر نمایش داده بشه

ماه تقریبا پر استرسی رو پشت سر گذاشتم, هجوم افکار منفی در مورد سلامت آینه به حداکثر میزان خودش رسیده بود, اصلا دست خودم نبود,مثل یک بحران بود که به سختی پشت سر گذاشتمش, برای اولین بار در عمرم دوست داشتم چشمام رو ببندم و به آینده برم, به اواخر اردیبهشت یا اولین روزهای خرداد, ببینم این کابوس تموم شده و آینه کوچولو بغلمه و از شدت شوق دارم اشک میریزم, همینجا دعای همیشگیم رو بکنم, الهی همه عزیزان ،بارداری به مراتب راحت تر و دلنشین تر رو تجربه کنند و به حق نام والای علی علیه السلام هیچ خانمی, چشم انتظار نمونه, الهی آمین

دیشب داشتم عکس های دوران دانشجویی مون رو نگاه میکردم  که یاد یک خاطره افتادم . من دوران کارشناسی ، قم بودم . از اواسط ترم اول با یکی از هم دانشگاهی ها دوست شدم و مسیر تهران -قم  رو با هم میرفتم و بر میگشتیم . انتخاب واحدهامون با هم بود . صبح ها پدرامون ما رو تا ترمینال جنوب میرسوندند و ما اونجا سوار اتوبوس هایی که بیرون ترمینال بودند و مقصدشون کاشان یا اراک یا اصفهان بود سوار میشدیم و میرفتیم قم . البته بیشتر اتوبوس ،اون تایم دانشجوها بودند و تعداد محدودی مسافر. من همیشه کنار پنجره مینشستم و دوستم کنارم . تا اینکه یک روز اعتراض کرد که من باید کنار پنجره بشینم . نشست . ساعت 5:45 بود و تازه عوارضی تهران -قم رو رد کرده بود که ناگهان دوستم از خواب پرید و گفت احساس کردم کسی به بدنم دست زد . خندیدم و گفتم خواب دیدی. چند دقیقه بعد یک آن یک جیغ بلند زد و بلند شد و برگشت و یه چک خوابوند در گوش مسافر پشتی . یعنی اونقدر سریع اتفاق افتاد که خود من هم چیزی متوجه نشدم . یک جیغی هم زد و چند تا فحش داد . طوری که همه مسافرا برگشتند و ما رو نگاه کردند . گفتم چی شده . گفت این بی شرف دستش رو از کنار صندلی آورد جلو و (س. ی. ن.ه) م رو گرفت . کمک راننده اومد  و بدون هیچ توضیحی با تشر اون مرد رو جابه جا کرد . انگار این جور اتفاق ها در اتوبوس ها عادی بود و یا چندین بار شاهد اینجور حوادث بودند . تا تموم شدن کلاس اون روز هیچ حرفی بین ما رد و بدل نشد . کلاس که تموم شد سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت میدان هفتاد و دو تن . اونجا محل گذر اتوبوس ها بود . قبلش رفتیم و کمی خوراکی خریدیم و روی یک چارپایه نشسته بودیم و منتظر اتوبوس بودیم که گفت : ای شیطون الان میفهمم چرا همیشه دوست داشتی کنار پنجره بشینی و کلی خندیدم . از اون حادثه چند تا درس گرفتیم و بعد از اون وقتی سوار اتوبوس  میشدیم ردیف هایی رو انتخاب میکردیم که یاپشتمون خالی باشه (مثل جایی که در دوم اتوبوس اونجا بود) یا ردیف عقبمون خانواده نشسته باشه و یا کلا خانم باشه . آدم های بیمار همه جا ممکنه باشند. در اتوبوس، تاکسی ، رستوران و شاید حتی در میان اقوام و آشنایان .مواظب خودمون و زندگی هامون باشیم .

نظرات (10)
جمعه 6 بهمن 1396 ساعت 09:18
سلام
انشاءالله که آی نه کوچولوی ظریفمون به سلامتی قدم به این دنیا میذاره...
+آفرین به دوستت و اون چکی که خوابوند زیر گوش طرف
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون خانم دکتر
واقعا کاری که اون لحظه کرد حرف نداشت گرچه تا رسیدن به مقصد و موقع پیاده شدن همه یه جوری نگاهمون میکردند
پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 ساعت 00:11
الهی آیینه ی زیبا به خوبی و خوشی به این دنیا بیاد

ای وای واقعا که چه آدم های پیدا میشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامت باشی عزیزم
انشالله که خدا حافظ و نگهدار همه بچه ها باشه
سه‌شنبه 3 بهمن 1396 ساعت 17:26
فکر کردم در اثر برخورد سنگ و شیشه چی به وجود میاد دیدم جز خرده شیشیه چیزی به جا نمی مونه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 3 بهمن 1396 ساعت 15:48
سلام عزیزم
آینه واقعا اسم مستعار مناسبی انتخاب کردی
منم از این تجربه ها دارم ... تو دوران نوجوانی اتفاق افتاد ... تو بازار بودیم یکی چندبار زد پشت من .. شب ها کلی گریه می کردم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون
تا چند سال پیش متاسفانه این اتفاق ها زیاد شنیده میشد و یا دیده میشد اما خدا رو شکر الان به نسبت گذشته بهتر شده . من واقعا نمیدونم این کار چه لذتی داره .
سه‌شنبه 3 بهمن 1396 ساعت 12:29
ای جونم خدا پشت و پناه ایننت باشه بانو
خطرت با مزه بود اره قدیمها این اتفاقات میفتاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون . خدا فندوقی و همه کوچولوها رو حفظ کنه
باور کن الان با مزه هست ، در اون شرایط خیلی ترسناک بود .
سه‌شنبه 3 بهمن 1396 ساعت 09:52
آکاهی خودمون گفتم گلم نه اون افراد که بیمارن
منظورم خودمون و فرزندانمون تا از حقشون دفاع کنن و بیشتر مراقب باشن گاهی بچه یا حتی بزرکتر باید بدونه حامی داره تا سکوت نکنه....
امتیاز: 1 0
پاسخ:
صد در صد موافقم .
دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 18:59
سلام عزیزم. اخی، انشالله به سلامتی دنیا میاد
ولی من الان، دوست دارم روزها کش بیان، حس خوبیه پیش خودمه، یه لحظه ازش بی خبر نیستم، تو دلی خودمه.کلا خودخواهم،معلومه؟
واای، حالم بد شد، مردک بی صفت... منم همیشه بعد دیدن این موضوعات لباس های گشاد و اینا می پوشم. بدم میاد از ادم ایی که ذهن کثیف دارن..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
انشالله همه کوچولوها سر وقت و سالم و سلامت به دنیا بیان
پس داری حسابی باهاش کیف میکنی . انشالله ادامه بارداریت مملو از آرامش و و راحتی و بدون استرس باشه
کسی که ذهنش بیماره ، چه لباس گشاد و چه لباس تنگ براش فرقی نداره . درسته الان حتی وقتی این خاطره رو مرور میکنم خودم از شدت خنده منفجر میشم اما واقعا اون لحظه و اون روز و اون صحنه بسیار بسیار آزار دهنده بود
دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 17:51
سلام
آیینه خوبه یک کم دخترانه است فقط ولی خوبه نام مستعاره دیگه
دعاهای شما هم مستجاب باشه
خوشحالم که خوبی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دیگه اسمی که به سنگ و شیشه بیاد پیدا نکردم . اگر اسمی دارید با آغوش باز پذیرا هستم
دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 13:19
آیینه اسم مناسبی
انشاالله اون روزم می یاد ی اردیبهشت دوست داشتنی
خدای من چقدر صحنه وحشتناکی بود باور کن من بودم عکس العمل دوستتم نداشتم ومثل بید می لرزیم هرچی آکاهی بالابره اینجور مساعلم کمتر می شه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
این جور افراد با آگاهی هم رفتار بیمارگونه شون حل نمیشه
دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 08:49
خیلی کم شده این مدل دستمالی ها ولی همچنان هست. و خیلی بده.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این خاطره قدمت بالای ده سال داره,
آدم کثیف و بیمار در همه زمان ها وجود داره, حالا در یک دوران با شدت بیشتر و برخی زمان کمتر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.