X
تبلیغات
زولا

فرهنگ

سه‌شنبه 28 آذر 1396 ساعت 12:20

در میان اقوام  جزء افرادی هستم که نسبت به زمان ازدواجم دیر بچه دار شدم و از اونجایی که فرهنگ ما بیشتر خاله زنکیه از همون سال های اول  با این پرسش روبرو شدم که چرا بچه دار نمیشید . از یک طرف حق میدادم چون همه جوون هایی که با هم ازدواج کرده بودیم سالگرد ازدواج اولشون و در بهترین شرایط سال بعدش بچه هاشون رو در بغل داشتند و من یک استثنا بودم در اون جمع و از طرفی حق نمیدادم چون تجاوز آشکار به زندگی خصوصیم بود . از حق نمیگذرم که در تمامی این سال ها مادرم و مادر سنگ این سوال رو ازمون نپرسیدند هر چند که هرزگاهی تذکر و یادآوری میکردند . بیشتر مشکل من از سمت اقوام پدری خودم بود . اون هم نه عمو و عمه . فامیل های دسته چندمی که سالی یکبار  میدیدیم همو و به خودشون اجازه میدادند در همه ابعاد زندگیت دخالت کنند . یادمه یکبار یکی بهم گفت بدبخت به خاطر خودت میگم تو عقلت نمیرسه و شاید بعد از شش سال اولین باری بود که جواب کوبنده دادم و گفتم چرا فکر میکنید که صلاح من و زندگیم و بهتر از خدا و خودمون میدونید . کدورت ایجاد شد اما خدا رو شکر حداقل دهن ها بسته شد .راستش تا سال گذشته هم هیچ وقت اقدامی صورت نگرفته بود . یا شاید بهتره بگم تا سال گذشته جای خالی کوچولویی رو در زندگیمون احساس نمیکردیم . شاید اونقدر فشار مسائل مالی و زندگی رومون زیاد بود که نمیشد به اینجور چیزها فکر کرد . اقوام فکر میکردند که راحت طلب هستیم و به خاطر اینکه از خوشی و خوش گذرونی هامون کم نشه این مسئولیت رو قبول نمیکنیم . در حالی که نمیدونستند که تا سال گذشته ما حتی نتونسته بودیم یک سفر بریم . کدوم خوشگذرونی؟؟؟؟؟؟؟ اما خدا خواست و ورق برگشت و کم کم همه چیز آروم شد و جای خالی حس شد . خدا رو شکر الان در این وضعیت به سر میبرم . الان همون افرادی که تا دیروز میگفتند تو نمیفهمی امروز از در دیگه وارد شدند و ازدو هفته قبل که در مهمانی مامان متوجه شدند دارن تذکراتی در مورد لباس پوشیدن و خورد و خوراک و .... میدن  و  من مجبورم فقط یک لبخند طویل و عریض نثارشون کنم . راستی چرا این شکلی هستیم . چرا به خودمون اجازه میدیم که دیگران رو بیشعور خطاب کنیم ؟؟؟ چرا اصلا خودمون رو مغز متفکر میدونیم ؟؟؟چند روز پیش با مادرم صحبت میکردم گفتم مامان من از نسل شما و قبل شما توقع ندارم اما دارم رو خودم کار میکنم که از دیگران در مورد مسائل خصوصیشون سوال نکنم . به من چه که چرا یک دختر ازدواج نمیکنه . چرا پسره زن نمیگیره . چرا زود بچه دار شدن . چرا بچه دار نمیشن . چرا داره در این گرونی سومی رو میاره . چرا فلانی چادر سر میکنه . چرا .....چرا.....چرا ...... آدم ها فقط ظاهر زندگی هم رو میبینند . کسی نمیدونه که در بطن اون زندگی چی در جریانه . اگر منتظر خبر خوشی مثل ازدواج ، قبولی در دانشگاه ، بچه دار شدن ، خونه خریدن و امثال این ها هستید فقط در دلتون برای اون افراد دعا کنید . حتی دعاتون رو علنی نکنید . روزهای دوشنبه خونه مادرم کلاس قرآن برگزار میشه . دیروز به خاطر آلودگی هوا من نرفتم . همسایه ها فهمیده بودند و مامان میگفت یکی از همسایه های قدیمی ، قدیمی تر از مامان اینا (مامانم اینا الان نزدیک 40 سال که در اون محل زندگی میکنند)تا شنید زد زیر گریه . میگفت چند بار خدا رو شکر کرد و گفت در تمام این سال ها به فکر بودم و دعا میکردم . اما هیچ وقت به خودم اجازه نمیدادم که از شیشه و از شما بپرسم . میگفتم اگر سوال کنم دخالت میشه و خدای ناکرده کدورتی در زندگیشون پیش میاد .خدا رو شکر . این خانم سواد نداره اما شعور داره . 

اتفاق خوب و خبر خوبی که این هفته شنیدم ، بعله برون دختر خاله سنگ در شب یلداست . دیشب داشتم دعا میکردم که انشالله تا آخر این سال همه دختر های فامیل عروس بشن . 

دو هفته گذشته به شدت دلهره آور سپری شد . باز لک بینی . شیاف رو مجددا به روزی سه تا افزایش دادم جواب نداد . رفتم سونو که خدا رو شکر همه چیز خوب بود جز پایین بودن جفت که مجددا تاکید کرد که با بالا رفتن سن بارداری خودش رو بالا میکشه . دکتر هم گفت بعد از انجام سونو آنومالی بیا پیشم . بعد از مشورت با راضیه جون یک از دوستان وبلاگی مجددا شروع کردم به تزریق روزی دو تا پروژسترون که خدا رو شکر حل شد . هر چند که کاملا در حال استراحت در خونه هستم . تا شنبه برم سونو و از اونجا پیش دکتر. انشالله که به زودی زود چشم همه منتظرها روشن بشه . 

دوستان عزیزی که تجربه دارن: آیا سفت شدن بالای ناف طبیعیه؟؟؟الان دو سه شبه که هرزگاهی بالای نافم به شدت سفت میشه . بطوری که کاملا از روی لباس مشخصه . و بعد از چند دقیقه و یا یکساعت از بین میره . دردی هم نداره . ربطی هم به نفخ بعد از غذا خوردن نداره . چون عموما عصر ها این اتفاق برام افتاده .

نظرات (6)
سه‌شنبه 5 دی 1396 ساعت 10:43
حرفتون کاملا حس کردم و چقدر درسته و متاسفانه اکثر افراد به خودشون اجازه می دن دخالت ها و سوالای بی جا داشته باشن مادر من و همسرم نشد خدانکرده مستقیم حرفی بزنن و بخوان چیزی بگن با اینکه شش سالی می شه ازدواج کردم.والبته تا چندین سال اصلا نمی خواستیم..تمام تلاشم کردم و می کنم من اینجور ادمی نباشم که تو کار بقیه دخالت کنم،اکه طرف مثلا بچه بخواد خوب می یاره اگه نخواد یا شرایطش نداشته باشه به ما ارتباطی نداره اگه بخوادو نشه هم اندازه کافی سواد و اطلاع رسانی وجود داره می ره پیگیر درمانش می شه سوال کردن تو جمع های خانوادگی بلند داد زدن دعا کرد و ریاکاری چی بهشون می ده؟ جز قلب شکسته ی ادم و بغض؟دعامی خوای کنی تو دلت بکن باید داد بزنی تو عروسی؟....بگزریم انشاالله که خدا به همه ارزومنداش هدیه اش بده امین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم که ما جزء اون دسته از آدم هایی که دایم سرشون در زندگی دیگرانه نباشیم و همینطور به نسل بعدیمون یاد بدیم که قضاوت نکنند کسی رو .
به چشم دیدم در سفره نذری بعد از تموم شدن مراسم یک دختر رو آوردند و نشوندن وسط اتاق و باقی مونده نون های اون سفره رو رو سر اون دختر تکوندن تا مثلا در عالم خودشون بختش بازشه . دختره از خجالت و عصبانیت رنگش قرمز شده بود و لحظه ای اشکش قطع نمیشد . بعد یک عده از خدا بی خبر همیشه ردیف جلوی مسجد نماز خون داشتند میگفتن ببین چه ذوقی میکنه که گریه اش گرفته و بلند بلند داشتند برای بازگشایی بخت یک دختر 27 ساله دعا میکردند .
انشالله که همه به خواست دلشون برسن . این رو از ته دل همیشه گفتم
آنچه دلم خواست نه آن میشود...... آنچه خداخواست همان میشود
یکشنبه 3 دی 1396 ساعت 08:17
سلام
خوشحالم که بهترشدی.
من هنوز دارم جواب پس میدم که چرا بین بچه اول و دومم 11 سال تفاوت وجود داره . چرا زودتر نیاوردم . دیروز به یکی از همین همکاران توضیح می دادم که بابا من تا 8 سال بچه نمی خواستم بعد دانشگاه قبول شدم دوسال طول کشید سال قبل یکی آوردیم و نشد و امسال خدا خواست . بعد طرف میگه آها و خوشحالک تمام مشکلات طرف و درگیریهای ذهنی اش برطرف شد .
راستش من راجع به مشکلت تجربه ای ندارم تا حالا فتخ ناف نداشتی ؟ البته بازم نمی دونم ربطی داره یا نه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
نه فتق ندارم . بیشتر شبیه یک انقباض بود . از زیر سینه تا نافم مثل سنگ شده بود . اگر کمی محمد طاها بزرگتر بود میگفتم خودش رو جمع کرده اما .... از دکترم هم پرسیدم گفت موردی نداره
فضولی متاسفانه در جامعه ما شده بخش جدایی ناپذیر زندگی عده ای . واقعا چی بهشون میرسه نمیدونم
شنبه 2 دی 1396 ساعت 19:50
البته خواست خدا هم بود
الهی خدا این هدیه ی زیبا رو به همه بده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه چیز به خواست خداست
انشالله
شنبه 2 دی 1396 ساعت 19:48
سلام عزیزم الهی همیشه حالتون خوب باشه ، خداروشکر نی نی جون هم خوبه
واقعا این جور آدمها رو اصلا نمیتونم درک کنم یعنی چی آخه چی فکر میکنن با خودشون که اینقدر تو زندگی آدم دخالت میکنن و از کوچکترین چیزها میخوان سر در بیارن ، ما هم چند سال اول اصلا تو فکر بچه نبودیم و همسرم درس میخوند جالبه همه ی عالم و آدم میپرسیدن از ما که چرا نمیارین ولی خانواده ی خودم و همسرم نه من بعد از چند سال باردار شدم و درست وقتی که خودمون و واسه بچه دار شدن آماده میدیدم و امتحان آخر دانشگاه همسرم تموم شد و ما قشنگ کمبود یه نی نی ناز و احساس میکردیم تو زندگی

الهی خدا به همه ی منتظرا یه نی نی ناز هدیه بده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الهی آمین
به نظر من بچه دار شدن هم نیاز به یک بلوغ جسمی داره . واقعا باید نیازش در زندگی احساس بشه
سه‌شنبه 28 آذر 1396 ساعت 19:43
سلام عزیزدلم
چطوری خانومی؟
ان شالله که حال خودت و نی نی نازت خوبه

امااان از اینجورآدم ها که هر جوری باشی حرفی برای گفتن دارن.
چقدر خوبه وقتی بچه دار شدید که خودتون رو از هر نظر آماده دونستید ، بدون اینکه به حرف اطرافیان توجه کنید
الهی خدا پشت و پناه کمک همتون باشه ... آمین
مواظب خودت و عزیز دل خاله باشه مامانی مهربون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام, ممنون عزیزم
راستش از هر لحاظ بیشتر منظور آمادگی روحی و روانی این قضیه است, مسائل مالی که همیشه گریبان گیره, اما باور کن خدا چنان در روزیش رو به روی آدم باز میکنه که خودت تعجب میکنی, خدا روزی بندگانش رو از جایی تامین میکنه که آدم فکرش رو هم نمیکنه
سه‌شنبه 28 آذر 1396 ساعت 16:50
یادم نیست درست ولی گاهی انگار بچه قلمبه میشه، البته ماههای آخر من این حس رو داشتم.
والا آدم نمیدونه از دست مردم چیکار کنه. هر کار گنی حرف رو میزنن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ماه های آخر به خاطر بزرگتر شدن بچه و شروع انقباض ها این حالت طبیعیه, الان یکم دچار ترس شدم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.