X
تبلیغات
رایتل

تجربه جدید

جمعه 5 آبان 1396 ساعت 13:25

بلاخره آبان اومد ، آبان عاشقی، در آبان متولد شدم و در آبان هم عاشق شدم و از بچگی یک حس مبهم بهم میگفت و میگه که در آبان هم خواهم مرد (البته بعد از صد و بیست سال).آبان رو هم با هزاران هزار استرس شروع کردیم . از 27 مهر مجددا دچار لکه بینی شدم . از اون حالت هایی که مسلمان نشنود کافر نبیند . درد مبهمی از کمرم شروع میشد و تا زیر شکمم ادامه داشت و ترشحی که حتی برای ثانیه ای قطع نمیشد . بدتر از اون زمانی بود که میدیدم رگه های خون قرمز روشن هم در این ترشحات هرزگاهی به چشم میخوره . به دکتر پیغام دادم گفت سونو انجام بده ، آمپول بزن ، استراحت کن . تا ساعت 6 عصر دراز کشیدم  اما نه تنها خوب نشد بلکه بدتر هم شد . تصمیم گرفتیم بریم بیمارستان . سری قبل رفته بودیم بیمارستان خصوصی. فقط یک ماما معاینه کرد و گفت چیزی دیده نمیشه . حتی با وجود خصوصی بودن سونوگرافی نداشتند . تصمیم گرفتیم بریم بیمارستان دولتی . هر چند که با تفاسیری که از یک عده شنیده بودم فکر میکردم الان با یک کشتارگاه دسته جمعی روبرو میشم . رفتیم بیمارستان مصطفی خمینی. به قسمت تریاژ شرح حال دادم گفت برو طبقه دوم بلوک زایمان . نگهبانی با احترام راهنماییمون کرد .جلوی در بلوک که رسیدم منتظر بودم اون جیغ های معروف خانم های در حال زایمان و ماماهای بد اخلاق رو ببینم . چند ثانیه ای واستادم و به سنگ گفتم من میترسم برگردیم . گفت لوس بازی در نیار و زنگ بلوک رو زد . خانمی گفت بفرمایید . وارد شدم دیدم یک خانم همسن و سال خودم با لباس خونگی نشسته . شرح حال دادم . گفت کفشاتو با دمپایی عوض کن بیا داخل. یک ظرف آزمایش داد و گفت انتهای اتاق دستشویی فرنگی هست . در دستشویی فرنگی کاور گذاشته بودند و دستمال کاغذی . اصلا انتظار این تمییزی رو طبق شنیده هام نداشتم . از طرفی سری قبل در بیمارستان خصوصی نه تنها ازم آزمایش نگرفتند وقتی هم گفتم دستشویی کجاست گفت از اینجا رفتی بیرون بغل اورژانس که اون هم تمییز بود ولی نهبه اندازه این . نمونه رو دادم و ماما اومد و گفت چند هفته ای و وقتی به یک موضوع اشاره کردم سریع دکتر شیفت رو صدا کرد . دکتر اومد و گفت هیچ بیمارستانی شب ها سونوگرافی ندارن(بجزء برای مریض های اورژانس) برات سونو مینویسم برو جایی که معرفی میکنم انجام بده . چند تا توصیه هم کرد و گفت جواب سونو و نتیجه آزمایش رو بیار برام . سه تا سونوگرافی معرفی کرد که شبانه روزی بودند . یکی دکتر اطهری، یکی پارسیان  و دیگری سونوی بیمارستان کودکان، ما رفتیم سونوی دکتر اطهری خیابان مطهری روبروی بیمارستان جم . یک ساعتی طول کشید تا سونو انجام بشه . ای جان جوجو کوچولو در حال تکون خوردن بود و هیچ مشکلی وجود نداشت . جواب سونو رو گرفتیم و به همراه جواب آزمایش بردم و به دکتر نشون دادم . گفت در سونو همه چیز خدا رو شکر خوبه ، اما شما داروهای دکتر خودت رو ادامه بده .و حتما حتما فقط استراحت کن و جواب آزمایش و سونو رو برای دکتر خودت بفرست . راستش از تمییزی محیط و رسیدگی شون خیلی خوشم اومد . اون شب دو تا خانم اونجا بودند و من به چشم خودم میدیدم که هر وقت دردشون میگرفت ماما میرفت و کمرش رو ماساژمیداد . فقط یک بار صدای ناله شنیدم و بعدش صدای قربون صدقه رفتن بود . واقعا دیدم نسبت به این محیط و این افراد عوض شد .

همه چیز رو برای دکتر فرستادم که گفت فقط استراحت کن و اصلا از جات تکون نخور .یک هفته فقط به استراحت سپری شد و خدا رو شکل مشکل تا حدود زیادی رفع شد .

از زمانی که مشخص شد باردارم ، دکتر رانندگی رو برام ممنوع کرده و همین یعنی یا نباید از خونه برم بیرون یا باید پول زیادی بابت هزینه رفت و آمدم پرداخت کنم و یا سنگ باید از کارش بزنه و همش دنبال من باشه . و همین باعث شروع افسردگی من شده . اوایل وقتی میشنیدم که خانم بارداری دچار افسردگی شده خنده ام میگرفت اما راستش حقیقت داره . اول اینکه الکی آدم مضطرب  و نگرانه و همین حالش رو خراب میکنه . از طرفی ممکنه به خاطر شرایطش محدودیت هایی براش اعمال بشه که خب برای آدم اجتماعی مثل من معنی خوبی نداره . از طرفی به خاطر شرایطت اطرافیانت خیلی هواتو دارن که باز برای منی که از 18 سالگی مستقل شدم کمی احساس دخالت ایجاد میکنه . از طرفی همسرت مثل سابق در مورد گرفتاری ها و دغدغه ها باهات صحبت نمیکنه و ملاحظه ات رو میکنه و آدم احساس میکنه که یا داره مخفی کاری صورت میگیره و یا علاقه و محبت طرف بهت کمتر شده. کلا دورانی هست که خیلی بهانه گیری صورت میگیره . شاید تنها محدودیت من همین رانندگی باشه اما همین عدم رانندگی توسط خودم منو از رفتن به دانشگاه و دفتر و باشگاه و خانه مادرم منع کرده . نه اینکه نرم . سنگ اکثر اوقات میبره ولی بعضی مواقع مجبورم ماشین بگیرم  و واقعا هزینه آژانس برام تعریف نشده است . اسنپ خوبه ولی متاسفانه اکثر راننده هاش ملاحظه نمیکنند و بسیار بسیار بد رانندگی میکنند ، به خاطر همین هم پدرم و هم سنگ مخالفش هستند . آژانس هم گوش میبره . از شرق تهران تا غرب تهران برای دانشگاه 30 رفت باید بدم 30 برگشت .یعنی 60 و شاید مجبور بشم در هفته دو بار برم . همه اینا دست به دست هم میده و باعث میشه که آدم کمی روحیه اش رو از دست بده . دکتر بهم گفته برو استخر، اما استخری که تو آبش کلر و وایتکس نریزن . که این هم عملا نشدنی هست .

کمتر غر بزنم . دیروز بازی رو بدون طارمی و .... بردیم . هر چند که استقلال اوضاع این روزهاش اصلا خوب نیست . امیدوارم اون هم به روزهای اوجش برگرده . پنجشنبه هفته آینده قراره جشن تولدم رو بگیرم . از زمانی که ازدواج کردم برای تولدم کسی رو دعوت نکردیم . بیشتر ما رفتیم  خونه خانواده هامون . امسال به بهانه دعوت کردن از یکی از اقوام گفتم با یک روز تاخیر تولد بگیرم  و از اونجایی که مهمونام خیلی خیلی خودمونی هستند و پشت سر آدم حرف درست نمیکنند ، تصمیم دارم از بیرون جوجه کباب بگیرم و تو خونه فقط سوپ و سالاد و ژله درست کنم . کیک رو هم بابا گفته من میخرم . در کل تدارکات غذایی ندارم .

راستی دو شب پیش خواب جوجو رو دیدم . خواب دیدم که زیر دوش گرفتمش و پشتش به من بود . وقتی برگردوندم دیدم دختره . آب از مژه هاش چکه میکرد و داشت چشماش رو باز میکرد که از خواب بیدار شدم

 انشالله که به زودی زود تمامی منتظرا راحت تر و آسانتر دامنشون سبز بشه . الهی آمین

نظرات (5)
سه‌شنبه 9 آبان 1396 ساعت 18:52
ماماسایت رو تو اینستا ببین. اونا استخر مخصوص حامله ها رو میرن همراه خانم خیابانی که ماماست. کلاسهای زایمان و یوگا و استخرش رو توصیه می کنم بری اگه میتونی. من خیلی میخواستم برم شرایطم بد بود نشد.
در مورد بیمارستان هم منم به این نتیجه رسیدم که خصوصی فقط پول خوب میگیره. همین. ابن سینا و چمران رفتم ولی در نهایت بیمارستان امام خمینی زایمان کردم و راضی بودم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اتفاقا در فکر کلاسای خانم خیابانی هستم, کلاس هاش از 14 هفته است و استخرش از 16 هفته
انشالله اگر بتونم کلاساش رو شرکت میکنم, حتی یوگا رو, خیلی دوست دارم طبیعی زایمان کنم, فکر کنم از لحاظ فکری و روانی خیلی کمک کنه
سه‌شنبه 9 آبان 1396 ساعت 09:17
اسم وبلاگی که تازه زدم اینه
40week.blogfa.com
امتیاز: 0 0
دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 18:02

سلام راستی می دونی تو دومین نفر بعد از همسر بودی که بهش گفتم و البته تمام خوانندگان این صفحه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
خیلی خوشحالم که منو قابل دونستی و این خبر رو بهم دادی, خدا شاهده از ته دل خوشحال شدم و برات آرزوی بارداری راحتی رو دارم
راستی خودتون پیج ندارید؟؟
یکشنبه 7 آبان 1396 ساعت 17:00
سلام شیشه جون تولدت مبارک دختر من هم هشت هشت دنیا اومده و این تاریخ همیشه برای ما مبارک بوده
خوشحالم که حال و تو و جوجو خوبه
راستی امروز آزمایش بتای من مثبت شد .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
خدا رو شکر, واقعا از ته دل خوشحال شدم
تولد دختر گلت هم مبارک
خدا هدیه اش رو برای تولدش فرستاده, خدا رو شکر
انشالله که یک بارداری راحت داشته باشی و از تک تک لحظاتش لذت ببری
جمعه 5 آبان 1396 ساعت 15:17
حساس شدنت درک می کنم عزیزم.
انشاالله همیشه سلامت باشی مراقب خودت باش گلم.
تولدت مبارک آبانی گلم
برد پرسپولیس هم خوشحالمون کرد
دانشگاه برای چی می ری دانشجویی؟تدریس؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
برای کارهای پایان نامه ام میرم, یک کار پژوهشی هم گرفته ام اون بیشتر باعث رفتنم میشه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.