X
تبلیغات
رایتل

پاییز و تصیمات جدید

یکشنبه 2 مهر 1396 ساعت 16:27

پاییز خود را چگونه شروع کردید؟؟؟؟؟

با کلی دلهره ، یعنی مردم و زنده شدم .

اول مهر برای من روز نسبتا پرکاری محسوب میشه ، حالا همزمان شدن اول مهر با شنبه این ترافیک کاری رو دو چندان میکرد . از ساعت 7 صبح استارت کارم زده شد . چندین بار مجبور شدم پله های زیادی رو بالا و پایین کنم . کمی درد داشتم زیاد اهمیت ندادم . تا اینکه ساعت 11 رفتم دستشویی دیدم لباس زیرم کمی خونی شده . یعنی دنیا رو سرم خراب شد . کمی استراحت کردم و نسبتا بهتر شدم . ساعت 2 برگشتم خونه و خوابیدم . وقتی بیدار شدم دیدم باز کمی لک بینی دارم . این بار با شدت کمتر ولی جریان دار. سنگ اومد و رفتیم آمپول زدم و چندتا کار بیرون انجام دادیم و شام گفتیم بیرون بخوریم . سنگ غذا رو سفارش داد و من رفتم سرویس بهداشتی که دیدم باز شرایطم خوب نیست . رفتیم بیمارستان. اونجا ماما معاینه کرد گفت خونریزی نداری. جالب بود وقتی با دستمال پاک میکردم دستمال کثیف میشد ولی در معاینه چیزی وجود نداشت . سونو نوشت که باید بیرون انجام میدادم و بعد میبردم بیمارستان به دکتر خودم نشون میدادم .یعنی شاخ درآوردم . بیمارستان خصوصی سونو نداشت . قیدش رو زدم . برگشتیم خونه و البته کلی سرزنش از سنگ شنیدم که تو مواظب نیستی و ... کمی هم با هم حرفمون شد . خیلی حساس شده .معتقده من اصلا به فکر بچه هاش نیستم . چنان هم با قطعیت میگه بچه هام که هرزگاهی خنده ام میگیره .

هفته گذشته هفته پر کاری برای من بود . باید تصمیمات مهمی میگرفتم . مثل هر سال از مدرسه تماس گرفتند و گفتند اگر موافقی قرارداد رو ببندیم که بعد از مشورت گفتم نه . راستش الان دو سالی هست که دیگه مدرسه نمیرم . البته به چند دلیل. اول اینکه علیرغم درخواستم مبنی بر اینکه من فقط یک روز در هفته میتونم بیام اونا در پنج روز هفته برام یک کلاس میزارن و این یعنی صبح تا ساعت 12 من به خاطر 1:15 هدر رفتن . دوم معلمین رسمی رابطه دوستانه ای با معلمین قراردادی ندارن و خیلی راحت جلوی چشمت زیرآبت رو میزنن که با روحیه من سازگار نیست .در مورد کار بیشتر ترجیح میدم کارهای تحلیلم رو انجام بدم و اگر خدا خواست در برنامه ام هست که یک کلاس تحلیل بزارم تا خودم رو محک بزنم . از طرفی به جد به فکر دکترا افتادم . اما تصمیم گرفتم اول آزمون زبان رو بدم . به خاطر همین می خوام بیشتر وقتم رو صرف زبان بکنم .

سنگ هفته گذشته حسابی غافلگیرم کرد . استاد پیانو دو ماهی میشه که نمیاد خونه . خونه اومدن هم خوب بود هم بد . خوب بود چون همه محیط در اختیار خودت بود و بد بود برای اینکه علاوه بر خودم ، سنگ هم معطل میشد . تصمیم گرفتیم بریم آموزشگاه . کلی گشتیم و یک استاد خوب پیدا کردیم در یک آموزشگاه خوب . ساعتی 70 میگفت و پول 10 جلسه رو موقع ثبت نام میگرفت . فقط یک ایراد کوچولو داشت و اون اینکه سمت صادقیه بود و رفت و آمد برای من سخت . داشتیم در مورد این موضوع تصمیم میگرفتیم که هفته گذشته سنگ اومد دنبالم و رفتیم آمپول رو زدیم و دیدم داره میره سمت تالار وحدت . گفت با مرکز بنیاد هنری رودکی تماس گرفتم و در مورد استاد مورد نظرمون پرسیدم که گفتند اینجا هم تدریس میکنه بیا ثبت نام کنیم . رفتیم و ثبت نام کردیم . یازده جلسه 430 هزار تومان . و حالا قراره کلاس پیانو از دو هفته رسما شروع بشه .

اوایل که گوشی هوشمند خریده بودم و با این دنیای بی رحم مجازی آشنا شده بودم عجیب وقتم رو تلف میکردم . در اوج بیکاری حتی فرصت نمیکردم غذا بپزم . چه بماند به مطالعه و درس و کار و کارهایی که دوست داشتم . یک روز به خودم اومدم دیدم داره زمانم به بدترین شکل ممکن هدر میره . پناه بردم به دفتر یادداشت محبوبم و شروع کردم در مورد مزایا و معایب فضای مجازی برای خودم نوشتن . تنها مزیتی که فضای مجازی داشت ارتباط با دوستانم بود و در مقابل کلی معایب تونستم براش بنویسم . وقتی به همون مزیت هم نگاه کردم دیدم اون هم مالی نیست . در حقیقت برای من اون ارتباط زیاد هم خوشایند تموم نشده بود . برای مثال با صمیمی ترین دوستم (حداقل خودم اینطوری فکر میکنم ) که قدمت دوستیمون به 15 سال میرسه ، دیدم عکس بچه گذاشته . باز کردم دیدم عکس تولد بچه خودشه . بهش تبریک گفتم و گفتم چرا نگفتی بچه دار شدی و الان بچه ات دو سالشه . گفت راستش گفتم شاید ناراحت بشی که تو از من زودتر ازدواج کردی و نتونستی هنوز بچه دار بشی و سریع برام آدرس یک دکتر نازایی رو فرستاد و گفت دکتر خوبیه برو پیشش منم برات دعا میکنم . (یک بیشعور به تمام معنا).و وقتی گفتم این چه کاریه ،گفت داری حسادت میکنه به من و بچه ام و زندگیم  و بلاکم کرد . به همین راحتی . و یا خیلی اتفاق های مشابه دیگه . اما خب، خوبی هم داشت . باعث شد چند تا ازبچه های دوران کارشناسی رو پیدا کنم و هرزگاهی از حال و هوای هم با خبر بشیم . در یک حرکت زمان مراجعه به تلگرام رو که واقعا زیاد بود به نیم ساعت در روز رسوندم . و اما اینستاگرام . از اولش مجذوبم کرد . اما بصورت عجیبی ا ز همون ابتدا تونستم مدیریتش کنم . بطوری که در روز بیشتر از 15 دقیقه از قتم رو نمیگرفت . وقتی این فضاها رو محدود کردم کلی زمان بدست آوردم . برای اینکه بتونم به خوبی ازش استفاده کنم برنامه روزانه ام رو ریز به ریز نوشتم . حتی چیزی مثل صبحانه خوردن و یا نماز خواندن . هر کاری که انجام میدادم یه تیک میزدم و کلی خوشحال میشدم . اون موقع بود که خیلی راحت تونستم به کارهای دانشگاه ، کار بورس، مطالعه ، ورزش و پیانو برسم و غذام به موقع آماده باشه و خونم تمییز و مرتب . الان همون آدمی که موبایل از دستش زمین گذاشته نمیشد شاید دو سه روزی حتی بهش سر نزنم و یا کمتر از 5 دقیقه باهاش کار کنم و اون هم منحصرا کارهای شخصی .

تصمیم گرفتم برای آزمون CFAسال آینده خودم رو آماده کنم . دیروز استادم میگفت : خانم  شیشه خیلی دل به کار نمیدی . سست شدی. قولت که یادت نرفته . گفتم نه استاد انشالله اولین آزمون رو سال دیگه شرکت میکنم . برام دعا کنید
نظرات (3)
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 17:05
بهتر شدین ؟ امیدوارم حالتون خوب باشه
برای من که خبری نبود البته من یک دختر 12 ساله دارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا رو شکر، هر چند که هرزگاهی مشکلی پیش میاد. اما به خدا توکل کردم
خدا دخترتون رو براتون حفظ کنه ، هر چی صلاح خداست همون میشه
چهارشنبه 5 مهر 1396 ساعت 06:54
خیلی مراقب خودت باش عزیزم...‌
+عجب دوست مزخرفی !!! خدایااااا !!! بلاک ؟ :/ حسودی؟ :/
+مدیریت اینستا و تلگرامت لایک داره ❤❤❤
+موفق باااشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا این روزها خیلی دلهره آوره . قبول دارم که باید خیلی مراقبت کنم از خودم .
یک زمانی فکر میکردم دوسته ، الان برام هیچ ارزشی نداره . اما واقعا بیشتر از اینکه مزخرف باشه از دیدگاه من بیشعور بود .
یکشنبه 2 مهر 1396 ساعت 16:51
یعنی گرفت بلاک کرد؟

عجب دوستی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به همین راحتی ,اراجیف گفت, بلاک کرد
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.