X
تبلیغات
رایتل

honey moon 1

جمعه 15 مرداد 1395 ساعت 11:38

نهم مرداد ماه هفتمین سالگرد ازدواجمون بود . اولش می خواستیم بریم شام بیرون ولی بعد پشیمون شدیم . روز شهادت امام جعفر صادق (ع) بود . ترجیح دادیم بعد از اذان مغرب یه کیک کوچولو بخریم و یادی کنیم از گذشته . اون شب رفتیم اول شهر کتاب و من یه بازی فکری خریدم(دومینو) و بعدش رفتیم کیک خریدیم و در نهایت سنگ برام یه دسته گل خوشگل خرید . چون خواهر سنگ هم همراهمون بود مستقیم رفتیم خونه پدر و مادر سنگ . گل رو دادیم به مادر شوهرم و کیک رو اونجا بریدیم وخوردیم . شب وقتی اومدیم خونه خودمون گفتم چقدر دلم مسافرت می خواد . سنگ یه نگاهی کرد  و فقط لبخند زد . خب در شرایط این ماه ما تقریبا مسافرت غیر ممکن به نظر میرسید . این ماه جدا از هزینه های دیگه نزدیک 1و300 پول کارشناس داده بودیم و باید 700 هم پرداخت میکردیم . 10 مرداد یکشنبه بود و من اول رفتم دفتر و کاری رو انجام دادم و بعد رفتم خونه مامانم . سنگ زنگ  زد که بمون میام دنبالت .شب ساعت 8 اومد دنبالم رفتیم امامزاده صالح زیارت کردیم و تو راه برگشت گفت شیشه نظرت در مورد یه سفر سه روزه به شمال چیه ؟ گفتم خیلی عالی میشه . گفت پس آماده باش سه شنبه صبح زود حرکت کنیم . فقط فعلا به کسی نگو . دوشنبه ساعت 5 صبح سنگ جلسه کاری داشت رفت من هم سریع خونه رو مرتب کردم . لباس ها رو اتو زدم . لباس شستم و گفتم برم یه رنگی برای موهام بخرم . رفتم خونه مامان . موهامو رنگ کردم و یه سری خرید برای فردا انجام دادم . ساعت 4 بود که سنگ زنگ زد که خودم میام دنبالت در ضمن یکی از دوستام گفته برای چی می خوای جا بگیری . من ویلا دارم و این هفته خالیه با خانمت برو اونجا . این دوست سنگ آقایی تقریبا 48 ساله است . دو تا بچه داره که یکیش دانشجو و یکیش سال سوم دبیرستانه . آقایی اهل خدا و خانواده دار . ویلا تو نوشهر بود . کلی خوشحال شدم . ساعت 11 شب سنگ اومد دنبالم و برگشتیم خونه . سنگ خوابید و من تا ساعت 2 مشغول بستن چمدون و کارهای جانبی بودم

 شروع ماه عسل 1:

سه  شنبه 12 مرداد 95

قبل از هر چیزی بگم که این اولین سفر دو نفره ما بعد از 7 سال زندگی مشترکه

روز اول (سه شنبه): قرار بود که ساعت 6 صبح حرکت کنیم . ساعت 5:30 بیدار شدم و نماز خوندم . دیدم خسته ام . سنگ هم شدیدا خسته بود . گفتم چه کاریه بخوابیم کمی دیرتر حرکت میکینیم . مجددا تا ساعت 7 خوابیدیم . 7 بیدار شدیم . سنگ دوش گرفت و من هم کولمن و فلاکس رو پر کردم . ساعت 8 از خونه با توکل به خدا حرکت کردیم . مسیر رفتمون رو از هراز و برگشت رو از چالوس گذاشته بودیم . در مسیر اونقدر مشغول صحبت شدیم که دو راهی هراز و فیروزکوه رو ندیدم و افتادیم تو مسیر فیروزکوه . اول خواستیم دور بزنیم بعد گفتیم ما که عجله نداریم . رفتیم تا به سواد کوه رسیدیم . اولین بار بود که وارد سواد کوه میشدم . خیلی قشنگ بود . اونجا نون وخامه خریدیم و صبحانه خوردیم . کمی هم تو جنگلش پیاده روی کردیم . هواش به خاطر فاصله ای که با دریا داشت شرجی نبود و همین باعث خنکیش میشد . ساعت نزدیک 1 بود که به محمو آباد رسیدیم و دریا رو از نزدیک دیدیم . طبق برنامه مون بدون معطلی رفتیم سمت نوشهر . برنامه غذایی داشتیم . روز اول کته کبابی . با کمی پرس و جو یه رستوران خیلی خوب پیدا کردیم و من کته کبابی و سنگ میرزا قاسمی با یه پارچ دوغ محلی خوردیم . دوغش بقدری معطر بود که حرف نداشت . ساعت 3 بود که رسیدیم به ویلا . یه خونه دوبلکس خیلی خوشگل . سریع لباس عوض کردیم و تا ساعت 5 خوابیدیم . ساعت 5 بعد از خوردن یک فنجان چای تصمیم گرفتیم به ساحل بریم . تو نوشهر تعریف پلاژ سیترا رو خیلی شنیده بودیم . وقتی رسیدیم دیدم کلی جمعیت اونجاست و دست بیشترشون میوه و سبزی . بعد از 10 دقیقه یه جا پارک مناسب پیدا کردیم . و اونجا بود که فهمیدیم علت ازدحام وجود سه شنبه بازار در ساحله . یه گشتی تو بازار زدیم . فقط میوه و سبزی و کلی سیب زمینی می فروختند . اکثر خریدارها محلی بودند و انصافا قیمت میوه مناسب تر از تهران بود . به سمت ساحل دریا رفتیم که متاسفانه پر از آشغال بود . از پوست تخمه گرفته تا پوشک بچه . بیشتر از 10 دقیقه نتونستیم تحمل کنیم . از هر ماشین 6 تومن ورودی میگرفتند و هیچ امکاناتی ارائه نمیشد . همون یکبار ساحل نوشهر رو دیدم و اومدیم بیرون . کمی داخل شهر رو گشتیم و رفتیم سمت نمک آبرود . یه ساحل خوشگل و تمییز . دو ساعتی اونجا بودیم و رفتیم سمت چالوس  . اول رفتیم یه بستنی خوشمزه خوردیم و برای شام رفتییم پیتزا و همبرگز خریدیم و بردیم تو پارک خوردیم و بلاخره ساعت 12 برگشتیم نوشهر برای خواب .

روز دوم(چهارشنبه): ساعت 6 بیدار شدیم . طبق برناممون امروز روز بازی بود . به سمت رامسر حرکت کردیم . صبحانه رو در ساحل نسبتا زیبا و کاملا خلوت عباس آباد خوردیم و یکم آب بازی کردیم . به سمت رامسر حرکت کردیم . وارد مجتمع تفریحی رامسر شدیم و لباس عوض کردیم . می خواستیم جت اسکی و پاراسلینگ سوار بشیم . متاسفانه مسئول پاراسل هنوز نیومده بود و ما سوار جت اسکی شدیم . 15 دقیقه 60 تومن . تجربه اول هر دومون بود . 10 دقیقه اول مثل لاک پشت حرکت میکردیم و سنگ داشت قلق گیری میکرد ولی 5 دقیقه دوم که به سرعت هم سپری شد کلی کیف کردیم . شاتل هم می خواستیم سوار بشیم که باز مسئولش نبود . و اونجا بود که فهمیدیم اینجور بازی های آبی بیشتر عصرها که هوا خنکتره طرفدار داره و صبح ها اکثرا برای جت اسکی و قایق تندرو ها مراجعه میکنند . سنگ گفت پس حالا که اون دو تا نیستند و ما نمیتونیم مجددا عصر برگردیم یکبار دیگه جت اسکی سوار بشیم که گفتم بزار بریم جای دیگه شاید پیدا کنیم . بعد از جت اسکی و قدم زدن تو محوطه به سمت بازی ها رفتیم که اونا هم اکثرا عصرها مشتری و طرفدار پیدا میکرد . فقط دو مجموعه کارتینگ و موتورهای چهار چرخ فعال بود . مثل یه بچه کوچولو دویدم سمت موتور . 6 دقیقه 20 تومن . دو دور سنگ زد و 5 دور من . دور اول هنوز از گاز دادن و پریدن های موتور میترسیدم اما از دور دوم به بعد کلی از خودم راضی بودم . یعنی به زور پیادم کردند . کارتینگ هم شلوغ بود و دیدم برای سوار شدن کلی باید تو صف واستیم که بی خیالش شدیم . رفتیم سمت تلکابینش .فکر کنم دومین باری بود که سوار تلکابین رامسر میشدم . مسیر قشنگ و بالا از همه قشنگتر . کلی تو جنگل های خوشگل پیاده روی کردیم . بستنی و آبمیوه خوردیم و از بالا به جت اسکی رانانی که مثل ما ناشی بودند و داشتند دقیقا مثل ما حرکت میکردند خندیدیم . چون قرار بود ناهار تو جنگل های دوهزار ماهی بخوریم ساعت 2 اومدیم پایین و از رامسر زیبا تا سفر بعدی خداحافظی کردیم و به سمت جاده زیبای دوهزار رفتیم . قرار بود در یکی از حوضچه های پرورش ماهی ، ماهی بخریم و بدیم برامون کباب کنند و بخوریم . به حوضچه قزل پارک در اواسط جاده دوهزار رسیدیم . خواستیم ماهی بخریم که مدیرشون گفت ما خودمون اینجا رستوران داریم که ماهی تازه رو طبخ میکنیم .وارد رستوران شدیم . پایین زیاد جالب نبود . گفتند سفارش غذا بدید و برین طبقه دوم . من سبزی پلو با ماهی سفارش دادم و سنگ میرزاقاسمی. طبقه دوم نمایی شبیه بهشت داشت . کوه و جنگل و رود خانه . غذای بینظیری رو خوردیم و تا ساعت 5 در خنکی و منظره زیبای رستوران نشستیم و چای خوردیم . بعد پیاده کمی تو رودخونه قدم زدیم و دلمون دریا خواست . به سمت سلمانشهر حرکت کردم . از پلاژ کنار متل قو وارد شدیم . شلوغ بود اما تمییز . تنها نکته بدی که داشت بر خلاف رامسر قسمت بازی های آبی تو دل مردم بود . قیمت جت اسکی همون 15 دقیقه 60 تومن بود که به خاطر نداشتن یه فضای جداگانه سنگ قیدش رو زد . شاتلش هم شاتل ایمن بود . یعنی قرا نبود که بندازنت تو آب . فقط با سرعت زیاد رو آب حرکتت میداد که خب از دیدگاه من هیچ فرقی با قایق تندرو نداشت . مجددا لباس عوض کردیم و تا شب کلی آب بازی کردیم . ساعت 9 شب خسته و خیس به سمت نوشهر حرکت کردیم . اول رفتیم بستنی خوردیم و بعد تصمیم گرفتیم برای شام میوه و شیرینی و شیر بخوریم . خریدیم و اومدیم خونه و بعد از خوندن نماز و خوردن شام از شدت خستگی بیهوش شدیم .

روز سوم(پنجشنبه): طبق برنامه مون قرار بود پنجشنبه ساعت 3 به سمت تهران حرکت کنیم . صبح برای بیدار شدن عجله ای نداشتیم ولی نمیدونم چرا ساعت 5:30 بیدار شدم . رفتم تو حیاط و کمی وسایل ماشین رو مرتب کردم . چمدون رو بستم و بردم داخل ماشین گذاشتم . یکم داخل محله پیاده روی کردم و تازه ساعت 6:30 شده بود . برگشتم خونه دیدم سنگ بیدار شده . برنامه امروز رفتن به بازار محلی و دریا و خرید سوغاتی  بود . سنگ گفت من برم حیاط رو آب بزنم و به گلا آب بدم . من هم خونه رو جارو کشیدم . البته از هیچ وسیله ای جز تلویزیون و کولر استفاده نکرده بودیم . اما ادب حکم میکرد که خونه رو تمییز کنم . معلوم بود که خودشون هم چندهفته ای میشد که نیومده بودند . گردگیری کردم و جارو کشیدم و خونه رو به خدا سپردیم و زدیم به جاده . یه تغییر کوچولو هم تو برنامه دادیم . قرار شد از هراز برگردیم . دلم دوغ آبعلی تو خود آبعلی میخواست . اول نون و پنیر خریدیم و به سمت رویان حرکت کردیم . ساحلش بینظیر بود . صبحانه خوردیم و چون تقریبا تنها بودیم سنگ گفت شیشه بیا بریم کامل داخل آب . دو روز گذشته فقط تا زانو میرفتم داخل آب . دیگه دل به دریا زدم و رفتیم تو آب . به جرات میگم زیباترین ساحلی بود که دیده بودم . دو ساعتی آب تنی کردیم . از مسئول پلاژ پرسیدیم که پاراسلینگ یا شاتل ندارن که گفت نه فقط جت اسکی . ساعت 11 بود که از آب بیرون اومدیم و لباس هامون رو کاملا عوض کردیم و توکل بر خدا به سمت تهران حرکت کردیم . قرار بود بازار محلی محمود آباد بریم که متاسفانه آدرس اشتباهی دادن و نیم ساعتی تو ترافیک موندیم و قیدش رو زدیم . به سمت آمل حرکت کردیم . رفتیم و سوغاتی رو از کاله گرفتیم و کلی هم بستنی برای خوردن خودمون داخل ماشین . ساعت 2 بود که به امامزاده هاشم رسیدیم . استراحت کردیم و نماز خونیم و رفتیم آبعلی برای خریدن دوغ و لواشک . چهار شیشه دوغ آبعلی خوردم و بعد از خوردن دو سیخ کباب با گوشت تازه تازه (همون لحظه گوسفند رو پخ پخ کردند) گازشو گرفتیم و ساعت 4 رسیدیم خونه .

اولین سفر دو نفره ما به خوبی و خوشی تموم شد و از لحظه لحظه کنار هم بودن خوشحال بودیم و لذت بردیم .

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.