X
تبلیغات
رایتل

میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه

یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 11:30

پنجشنبه هفته گذشته یعنی یه شب مونده به شب احیا خونه عمه کوچیکه دعوت بودیم . مامان به خاطر شرایطش نیومد و من و بابا و سنگ رفتیم . بیشتر فامیل بودند و دیدارها تازه شد . چیزی که اون روز زیاد به چشم میومد لاغر شدن ناگهانی و بیش از حد دختر عمه بزرگه که نوه بزرگه میشد ، بود . حالش رو پرسیدم گفت قلبم درد میکنه . اومدیم خونه به مامان گفتم دلم برای فرزانه سوخت . خیلی مریض بود . فرداش خبر رسید که از مهمونی که اومده حالش بد شده و بردنش بیمارستان . دوشنبه رفتم دنبال عمه و آوردمش خونه بابا اینا که گفت دخترم رفته تو کما . و متاسفانه چهارشنبه فوت کرد . بابا تماس گرفت و سریع سنگ منو رسوند خونه عمه ام .دلم بیشتر از همه برای دخترش میسوخت . باز جای شکر داره که ازدواج کرده و خانواده همسرش خیلی خیلی خوب هستند . پنجشنبه دیگه خاکسپاری و شام غریبان برگزار شد و امشب هم در حسینیه محل براش مراسم گرفتند . خدا رحمتش کنه و قرین رحمت الهی قرار بگیره . اگر تونستید برای شادی روحش صلواتی بفرستید .

به ادامه زندگی برسیم

کار هر روزم شده با گلدون های خوشگلم حرف زدن . خیلی حس خوبی بهشون دارم . خدا رو شکر دو ترمه تونستم تمام درس های دانشگاه رو جمع کنم و الان فقط سمینار و پایان نامه ام مونده که دانشگاه میگه ترم سوم به کسی پایان نامه نمیدیم . سه تا موضوع انتخاب کردم و قرار شده بعد از ماه رمضون برم با استاد صحبت کنم . به خاطر همین این روزها وقت زیادی دارم . خونه مادرم ختم قرآن برگزار میشه که صبح ها بعضی مواقع میرم اونجا . زمان های دیگه رو هم با کتاب خوندن و کارها ی خودم پر میکنم. کتابی که اینروزها خیلی خیلی جذبم کرده و برای بار نمیدونم چندم دارم می خونم کتاب زیبای شازده کوچولو هست . به همه توصیه میکنم که تک تک جملات این کتاب رو با دقت بخونن . تو این کتاب درس زندگی هست .

پنجشنبه بعد از مراسم رفتیم که برادرم رو برسونیم خونش . اصرار کرد رفتیم داخل . خب خیلی وقت بود که بچه ها رو ندیده بودم . زهرا روزه گرفته و از قبل قرار گذاشته که به عنوان جایزه ببرمش استخر و از اونجا بریم کافی شاپ بستنی بخوریم . و اما نورا . خواب بود . نرفتم تو اتاقش که یک دفعه دیدم مامانش رفت بیدارش کرد و آورد . کچلش کرده بودند . 16 تیر 4 ماهش تموم میشه . ماشالله خوش خنده هم هست . خدا حفظش کنه .

متاسفانه از دست یه عده خیلی خیلی ناراحتم و از دست یک نفرشون بیشتر از همه . انتظار نداشتم با 60 سال سن وقتی دعوتش میکنم برای افطاری با قیافه بیاد تو خونه من و سر سفره هم اول نشینه و بعد با اکراه بشینه و تمام مدت حضورش رو به خاطر حرف های دیگران نسبت به من و متاسفانه زودباورری خودش و خانواده اش لذت و شیرینی یک افطار ساده رو به کامم تلخ کنه و دلم رو بشکونه . خدا همه رو به راه راست هدایت کنه . آدم کینه ای نیستم اما رفتارش بقدری زننده بود که اصلا فراموشم نمیشه .

راستی هفته گذشته یه سورپرایزی قشنگ داشتم . سه شنبه سنگ تماس گرفت و گفت شیشه آماده شو افطار می خوام ببرمت یه جایی که خیلی دوست داری . من عاشق والیبالم . و خب از پنجشنبه هفته سوم لیگ جهانی با میزبانی ایران و حضور تیم های صربستان و ایتالیا و آرژانتین در تهرن در حال برگزاریه . منو برد هتل المپیک محل اقامت تیم ها  . افطار رفتیم رستوران یاس هتل المپیک که فقط ملی پوش ها ی ایتالیا و کادر فنی شون اونجا بودند . صربستان به خاطر حوادث فرودگاه ترکیه نتونسته بود روز قبلش بیاد و اونجا شنیدیم که چهارشنبه میان . ملی پوشای خودمون هم نبودند . یکم حالم گرفته شد اما از سنگ کلی تشکر کردم بابت محبتش . داشتیم غذا می خوردیم که چشممون خورد به فرهاد قائمی عزیز . قبل از ما سلام کرد . سنگ که اصلا نمیشناسه . کلا از ورزشکارا فقط علی دایی و رضا زاده رو میشناسه . اهل هیچ ورزشی هم نیست . حتی بازی ها رو هم نگاه نمیکنه . برعکس من که عاشق بازی های ملیم و دیگه مورد داشتیم تو بازی های المپیک کبدی رو هم دنبال کردم . تنها تو هتل بود . البته سر میزش با کسی نشسته بود که نشناختمش . موقع بیرون اومدن رفتم و براش آرزوی موفقیت و سلامتی کردم . مصدومه و نمیتونه بازی کنه . خیلی خیلی خوش گذشت . بعد سنگ گفت برات یه سورپرایز دیگه دارم . گفتم چیه گفت حالا رسیدیم میبینی . دیدم اومد سمت خیابون جمهوری و رفت تو پارکینگ چارسو . گفتم سینما گفت بله . دوست داشتم ایستاده در غبار و ببینم . رفتیم بلیط بخریم که دیدیم تنها سانس باقی مونده 1:30 شبه . گفتیم کی حوصله داره 2 ساعت منظر بمونه . کمی نشستیم تو فورت کوردش و صحبت کردیم . قسمت نبود سینما بریم ولی شب خیلی خوبی رو تجربه کردیم .

نظرات (1)
چهارشنبه 16 تیر 1395 ساعت 14:43
سلام عزیزدلم
چطوری خانومی؟ دوتا پست آخرت رو الان خوندم
الهی بمیرم چقدر مادرت درد کشیده و اذیت شده
برای سلامتی کاملش دعا میکنم
تو هم خسته نباشی. اجرت با خدا که با محبت به مادرت کمک میکنی خانومی

عیدت مبارک گلم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باران عزیز سلام . ممنون . انشالله که همه پدر و مادرها سالم و سلامت باشن
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.