X
تبلیغات
رایتل

مادرم تولدت مبارک

چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت 00:38

باورم نمیشه اما بلاخره  وقت کردم و رفتم جلسه اول پاکسازی صورت,  از نتیجه  رضایت نسبی دارم,  حداقلش دو روز اول کاملا احساس میکردم که منافذ پوستم کاملا باز شده و داره هوا واردش میشه.  فقط باید بعد از امتحانات برم و یه سری ماسک مناسب تهیه کنم و حداقل هفته ای دو روز خودم این کارها رو انجام بدم.  

7 دی تولد مادرم بود.  شبی خوب و بیاد ماندنی.  بابا کیک خرید و من و زهرا هم رفتیم یه گل کوچولو خریدیم.  اوج خوشحالی مادرم زمانی بود که زهرا گل رو داد به مامانم و دستش رو انداخت دور گردنش و بوسید و گفت مامان جون تولدت مبارک. وسط تولد یادمون افتاد که سال 86 در چنین شبی بله برون ما بود,  اگه اشتباه نکنم عید غدیر بود.  کمی خاطرات اون زمان رو مرور کردیم و لبخندی به بلندای شب یلدا روی صورتمون پیدا شد.  

این مدت اونقدر گرفتاری کاری زیاد بود که وقت نمیشد خونه غذا خورد و سه روز آخر هفته رو رسما بیرون بودیم.  یه روز ناهار کباب بناب خوردیم.  همون کبابی که نون های قلبی درست میکنه و خیلی خیلی با سلیقه است.  یه شب ساعت 10:30 شب خسته و کوفته وقتی داشتیم بر میگشتیم خونه اتوبوس وسط راه نگه داشت و گفت من از این جلوتر نمیرم.  اون وقت شب,  با کلی خستگی,  ماشین پیدا نمیشد,  از گرسنگی هم ضعف داشتیم که,چشممون به یه بریونی فروشی افتاد. جای همگی خالی , بریونی یه طرف, دو شیشه دوغ آبعلی خوردیم که کل خاطراتم رو جلوی چشام زنده کرد,.خیلی خیلی چسبید. 

زمان امتحاناتم شروع شده,  از طرفی 20 دی تولد سنگه و همزمان شده با اولین امتحانم , سعی میکنم برای اون شب یه کیک کوچولو بخرم و یه تولد دو نفره بگیرم.    

کلاس هایی که خودمون داشتیم برگزار میکردیم تموم شد . خدا رو شکر . تجربه اول بود . کم و کاستی زیاد داشت اما خب نکات مثبتی هم از توش استخراج شد . با افراد خوبی آشنا شدیم و امیدوارم این کلاس ها به مرور زمان تکمیل بشه .   

این روزها اگرچه در ظاهر اکثر اوقات با هم هستیم اما به خاطر مشغله زیاد کاری ذهنامون از هم دور شده ، طوری که پیش اومده  ، شیشه دل سنگ رو خونی کنه و سنگ دل شیشه رو بشکنه  . تو زندگی واقعی آدم ها این اتفاقات طبیعیه و اگه وجود نداشته باشه یه جای زندگی میلنگه . شاید این روال زندگی برای ما تا پایان خرداد ماه 95 ادامه داشته باشه . خرداد 95 قراره فصل جدیدی از زندگی ما رقم بخوره .

 

نظرات (1)
شنبه 12 دی 1394 ساعت 22:07
سلام عزیزدلم
تولد مادر عزیزت رو با تاخیر تبریک میگم
خدا براتون حفظش کنه. وجود مادر همیشه یک نعمته

بعد هم آرزو میکنم نتیجه خوب همه تلاش هاتون رو ببینید و همیشه کنار هم خوشبخت بمونید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام, ممنون باران عزیز
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.